http://alavifard.cast.ir/files/alavifard/2007-02-14_berkeh.mp3
چه لحظه های خوبیست
چون از معلم امروز
گرفته ام دو تا بیست
![]()
نوشته بودم انشا
که من چقدر شادم
از این که قلکم را
به جشن هدیه دادم
![]()
معلمم نوشته
کنار نمره این را :
یکی برای قلک
یکی برای انشا
مجله پوپک / اسفند ۱۳۸۵
|
منبع : خبرگزاری ایکنا | ||
|
|
از جنگ بیزارم
از صلح بیزارم
نسبت به این هر دو
حس بدی دارم
وقتی که جنگ آمد
بابای ما را برد
وقتی که صلح آمد
زهرای ما را برد
وقتی که جنگ آمد
بارید خمپاره
پروانه مان پر زد
از توی گهواره
وقتی که صلح آمد
شد وضع ما بد تر
حس می کنم این را
در گریه مادر
این ها همه حرف است
اینها دروغین است
دنیا همه امروز
مثل فلسطین است
از جنگ بیزارم
از صلح بیزارم
در این جهان تنها
یک آرزو دارم
یک کوچه ی آرام
یک خانه می خواهم
بابا و زهرا و
پروانه می خواهم
ماهنامه انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۶
قلبم شده حالی به حالی
مانند باران بهاری
توی خراسان شمالی
در آسمان و خاک اینجا
گل کرده ام چون غنچه ای ترد
بر گونه نازک خیالی
نازک تر از گل های بجنورد
کوچک تر از این آب و خاکم
با بودنم اینجا ، بزرگم
مادر بزرگم دشت گل هاست
بابا امان ، بابابزرگم
بابایم اینجا آسمان است
اینجا زمینش مادر من
داداش بش قارداش هستم
اترک به جای خواهر من
پشتم به آخورداغ گرم است
دل داده بجنورد هستم
من باغچق را دوست دارم
آز آب و خاکی کرد هستم
یحیی علوی فرد
----------------------------------------
آلاداغ : کوهی در جنوب بجنورد
بابا امان : دره ای سرسبز و تفریحی در شرق بجنورد
بش قارداش : چشمه و مکان تفریحی در جنوب بجنورد
اترک : رود اترک
آخورداغ : کوهی در شمال غربی بجنورد نزدیک به روستاهای لنگر و باغچق
باغچق : روستایی در هشت کیلومتری شمال بجنورد (زادگاه من)
من شاعرم دوست دارم
مانند گل ها برویم
چون سار و گنجشک و بلبل
حرف دلم را بگویم
گل را همه می شناسند
یک هدیه آسمانی ست
بلبل مترجم ندارد
چون که زبانش جهانی ست
من شاعرم دوست دارم
حرف دلم را بفهمند
با هر زبانی که هستند
هر جای دنیا بفهمند
اما روی صحبت من با مسئولان انجمن ادبی استان قم است . شاید بتوان استان قم را از لحاظ غنای شعر کودک و نوجوان بعد از تهران قوی ترین مرکز شعر کودک دانست . اما با کمال تاسف افرادی که از قم در بخش کودک و نوجوان به جشنواره معرفی شدند سنخیت زیادی با مقوله کودک و نوجوان نداشتند . و از نظر سابقه کاری و حرفه ای هم افراد بیشتری در قم حضور داشتند . چه بسا اگر افراد بیش تر و با سابقه تری که تعدادشان هم کم نیستند معرفی می شدند در بین برگزیدگان کشوری شاعران قم هم حضور داشتند...
سلمان نماد من و توست
سلمان نماینده ماست
سهم من و توست از عشق
دیروز و آینده ماست
امروز ما نسل سلمان
باید به پایش بمانیم
یک بار دیگر بیایید
حرف دلش را بخوانیم
او رفت تا ما بمانیم
همواره در راه خورشید
می آید از سمت مشرق
یک روز همراه خورشید
او ماند بر قبله خود
او رفت سمت مدینه
او دل برید از زمانه
همواره در این زمینه
امروز ما مثل سلمان
از اهل بیت خداییم
پسوند نام من و توست
سلمان امروز ماییم
برای دیدن بهار
چه بیقرار انتظار می کشند
که با رسیدنش
پر از جوانه و صدا شوند
و از غم خزان رها شوند
و من
در انتظار یک بهار ماندنی ترم
که قلب باغ و کوه و دشت مست اوست
و رویش جوانه های منتظر به دست اوست
سلام بچه ها / فروردین ۱۳۷۹
دنیای ما محتاج پروانه ست
با بودن پروانه ها زیباست
من مطمئنم حرفهای او
زیباترین آواز این دنیاست
هرچند آنها ساکت و آرام
در باغ می گردند و می بویند
حس می کنم حرف دل خود را
روزی به مردم نیز می گویند
حس می کنم پروانه ها روزی
مثل قناری شعر می خوانند
پروانه ها هم درد دل دارند
پس تا ابد ساکت نمی مانند
سروش نوجوان / مهر ۱۳۸۴
اولین باری که قیصر امین پور را دیدم، سال 1377 بود. آن وقتها به تحریریه مجله سروش نوجوان سر میزدم و گاهی برای آقای ملکی شعر میبردم و از نظرات ایشان و آقای امین پور استفاده میکردم. قیصر آن روزها چهرهای بشاش و شاداب داشت. موهای بلند و مرتب مشکیاش خوب یادم هست. اولین بار که او را دیدم، از خوشحالی در پوستم نمیگنجیدم. بارها و بارها شعرهایش آرامم کرده بود........
خوب یادم هست که دفتر شعرم را به آقای امین پور نشان دادم و از او خواستم به آن نگاهی بیندازد. مشتاق بودم نظر او را درباره شعرهایم بدانم. ایشان در حالی که بعضی از شعرها را میخواند، گاهی تحسین و تمجید میکرد و گاه نظراتی میداد. در پایان هم گفت: «رگههایی از طنز در شعرهایت پیداست.» آن روز برایم به یاد ماندنی و خاطره انگیز شد.........
ادامه مطلب
کربلا
کاروان های زیادی به خود دیده است
اما دیدن دو کاروان برای او خاطره انگیز است
او با دیدن کاروان
یزیدیان
دست
و
پایش
را گم کرد
و با دیدن کاروان
امام حسین
سر
از
پا
نشناخت
مهربان و با سلیقه
گر چه در ظاهر عجیب اند
مثل اشیاء عتیقه
پاتوق آن ها بهار است
چشم شان زیبا پسند است
بس که با گل ها عجین اند
شعرهاشان مثل قند است
حرف هاشان آسمانی ست
چون فرشته در زمین اند
سعی شان همواره این است
هر چه را زیبا ببینند
پس اگر زیبا ببینی
شعر می بارد به قلبت
این که شاعر باشی یا نه
بستگی دارد به قلبت
سلام بچه ها ماهنامه باران / تابستان ۱۳۸۶
دوستان شاعر جوان در یازدهمین جشنواره کتاب سال سلام بچه ها درخشیدند . این درخشش معنی دار را به همه این عزیزان تبریک می گم به امید موفقیت های بیشتر و بهتر برای این عزیزان:
برگزيدگان بخش شعر كتابهاي سال : ۸۵
در گروه سنی الف :
شعر خردسالان : كتابهاي " آقا تريلي " و" كلوچه و مورچه " نوشته " مهري ماهوتي "
در بخش گروه سنی ب:
شعر كودك : كتاب " رونويسي از بهار" نوشته " غلامرضا بكتاش " كتاب " بابابزرگم خادم است " نوشته " ليلا خيامي " ،" شعر سبزهها " نوشته " احمد خدا دوست " .
دربخش نوجوان :
كتاب " كلاغ سه شنبه " نوشته " مهدي مرادي " .
یک تیپ مشتی می زنم
دنبال حسی تازه ام
در کوچه گشتی می زنم
از کار و بار زندگی
هی شانه خالی می کنم
با حس و حال تازه ام
هر روز حالی می کنم
اما سر شب می رسم
آخر به بن بستی بزرگ
هی می خورم پس گردنی
انگار از دستی بزرگ
آن وقت می گویم به خود
این ژست ها بیماری است
دنبال حسی تازه ام
کارم ولی تکراری است
سلام بچه ها / مرداد ۱۳۸۶
جشنواره شعر فجر اسم قشنگی است اما با مسمایش سال ها سال نوری فاصله دارد . نمایشنامه ای که مشابه آن بارها در کشور ما اجرا شده و می شود .
پرده اول
در تمام محافل خبری اعلام شد که جشنواره شعر فجر برگزار خواهد شد از همه شاعران دعوت می شود تا پایان دی ماه آثارشان را به دبیرخانه جشنواره (هنوز که هنوز است خیلی از شاعران دنبال آدرس آن می گردند ) ارسال کنید .
پرده دوم
برای برگزیدگان استانی داورانی در هر استان تعیین می شوند
پرده سوم
بعضی از شاعران جوان و جویای نام آثارشان را به هر شکل ممکن برای جشنواره فرستادند
پرده پایانی
اما این جشنواره ادای دین بود به بعضی از شاعران معرکه گردان جشنواره ها و البته بعضی از شاعران خوب (برای رفع شبهه از داوری جشنواره)
اما برگزیدگان استانی از پیش تعیین شده بودند . چون خیلی از اهل شعر در استان ها نمی دانند چه کسانی داور بوده اند و این افراد را معرفی کرده اند .
اما در این جشنواره شعر ها بررسی نشدند بلکه چهره های ماندگار آن هم از نوع ارشادی اش معرفی شدند
اما این جشنواره هم نشان داد نبودنش بهتر از بودنش است مثل خیلی از جشنواره های این چنینی از نوع ایرانی اش
اما ....
دوست دارم نظر شما را در این باره بدانم
یک لحظه ببند چشم خود را
تا قصه ای آشنا ببینی
پایان قشنگ کربلا را
از دختر کربلا ببینی
پس خوب ببین که دختر آنجاست
بالای سر پدر نشسته
از لرزش شانه هاش پیداست
بغضی که به حنجرش شکسته
گقتی که چقدر کوچک است او
افتاده به خاک از غم و درد
ای کاش کسی می آمد او را
از روی زمین بلند می کرد
حالا تو ببین ادامه اش را
پایان قشنگ قصه اینجاست
او نیز ادامه حسین است
دیدی که خودش چگونه برخاست
برخاست به جنگ دشمنان رفت
این بار خودش بدون بابا
برخاست به دیگران بگوید
فریاد بلند کربلا را
ماهنامه انتظار نوجوان / بهمن 1385
فکری که شاید محال است
هر سال ماه محرم
در ذهن من این سوال است
آیا محرم دوباره
با خون و آتش می آید
یا این که این بار عباس
با مشک آبش می آید
غیر از جواب سوالم
نذر و نیازی ندارم
این بار هم مثل هرسال
بسیار امیدوارم
شاید که دست اباالفضل
امسال تنها نماند
شاید دلم کربلا را
یک جور دیگر بخواند
شاید پشیمان شود شمر
از شمر بودن کشد دست
شاید به جای لب تیغ
بر روی آن تن کشد دست
شاید ولی کربلا را
دل باز هم روی نی خواند
امسال هم تشنه شد آب
در حسرت کودکان ماند
این بار هم مثل هرسال
از فکر خود می کشم دست
تا این که روزی بیاید
مردی که مثل حسین است
هم نام مامان خودش خورشید
مامان به من ناهید می گوید
هم نام مامان خودش ناهید
من زهره هستم، خواهرم اما
می گفت دیشب : "ماه تابانم"
خورشید و ماه و زهره یا ناهید
آخرکه هستم من نمی دانم
وقتی که دیشب عمه ی پروین
پرسید از این که چیست نام من
بی حوصله گفتم که مجموعا
منظومه شمسی ست نام من
سروش نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۵
| قاصدك | |
| دوره انتشار: | ماهنامه |
| صاحب امتياز: | مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما |
| مدير مسئول: | داوود رجبي نيا |
| سردبير: | يحيي علوي فرد |
| محل انتشار: | قم |
| تلفن: | 2919670 (0251) |
| فاكس: | 2915510 (0251) |
| نشاني: | قم، بلوار امين - مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما |
| صندوق پستي: | 3133-37185 |
| نشاني الكترونيك: | ghasedak@irib.ir |
ادامه مطلب
آیا می خواهید واژه های پر بیننده را در سایت های مرورگر بدانید؟
ادامه مطلب
برگزیدگان دهمین کتاب سال مجلات سلام بچه ها و پوپک معرفی شدند . مراسم اهدای جوایز روز دوشنبه یازدهم دی ماه ۱۳۸۵در تهران برگزار می شود . برای دیدن لیست کامل برندگان این جشنواره روی ادامه مطلب کلیک کنید ............
ادامه مطلب
تا چشم بر هم می زنم یک روز رفته ست
در لا به لای درس و مشق فوق العاده
تا چشم را وا می کنم پایان هفته ست
ای کاش آهنگ زمان آرام تر بود
تا چیز های خوب را بهتر ببینم
یا دست کم می شد که برگردم از اول
هر چیز را یک دفعه دیگر ببینم
آرام در باغ و چمن شعری بخوانم
با حوصله حرف دل خود را بگویم
از گل نظرخواهی کنم درباره خود
آن وقت احساس لطیفش را ببویم
ماهنامه یاران امین / آبان ماه ۱۳۸۵
آش دهان سوزی
مد می زدم من هم
مانند تو روزی
زیبا و جذاب است
مد های نو شاید
اما به تیپ تو
اصلا نمی آید
از کفش های مد
در آر پایت را
همراه تو هستم
دارم هوایت را
از تیپ تو اول
یک ماه می سازم
بعدا بیا با تو
عکسی بیندازم
انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۵
باعث دردسر شدم
در همه جای زندگی
هول شدم پکر شدم
رفتم و از خود خودم
فاصله ام زیاد شد
رفتم و مانده ام هنوز
در تب اشتباه خود
مثل پرنده می روم
در جهتی غلط غلوط
مثل پرنده مانده ام
بین پریدن و سقوط
مثل پرنده ام ولی
خورده فریب بال و پر
پر زدن اشتباه بود
توی مسیر پر خطر
سلام بچه ها / شهریور ۱۳۸۵
به نظر پر ستاره می آید
خبری می رسد به گوش زمان
که محمد دوباره می آید
کعبه زندگی چراغان است
آیه های جدید می بارد
این محمد که می رسد از راه
با خودش دین تازه ای دارد
بر لبش جاری است حرف جدید
آخرین گفته خدا قرآن
آخرین حرف آسمان به زمین
آخرین فرصت خدا به زمان
همه جا می شود پر از گل ها
گل نرگس گل همیشه بهار
عطر یاس و محمدی دارد
پس از این با خودش همیشه بهار
خودش از نو مدینه می سازد
این مدینه همه مسلمانند
کوچه ها کوچه بنی هاشم
اهل بیتش هزار سلمانند
انتظار نوجوان / شهریور ۱۳۸۵


.jpg)


